۰۴ فروردین ۱۴۰۵

پاسخ به سوالات: سال ۲۰۲۶- سری اول

 

 ۲۰۲۶- سری اول

از اول ژانویه به بعد

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


 بیست و یکم فروردین ماه ۲۵۸۵ باستانی | دهم آوریل ۲۰۲۶ میلادی


سوال

با درود بر شما آقای تابش....

من...... و دانشجوی ماه های آخر رشته فلسفه الهیات در دانشگاه..... هستم.

یک سوال دارم در مورد این افراد سوار بر اسب مراد!

آیا منظور از اساس تفکرات آخرالزمانی نظام کنونی، تنها برای ظهور آن فردی می باشد که این افراد شستشوی مغزی دیده آن را امام زمان می دانند؟ اگر اینطور است چطور می شود که شرط ظهور آن شخص، تخریب جهان باشد. آنهم فردی که به تعریف این افراد از طرف خداست! منظورم آن است که اصولاً وقتی همه چیز نابود شد، این فرد برای چه می آید؟ آیا برای بازسازی آنچه مریدانش تخریب کرده اند؟ آیا این طرز فکر حیرت آور، ادامه ایده آرماگدون مسیحیان با تعاریفی جدید ، اما بی اساس نیست؟

 با سپاس پیشاپیش از پاسخ شما که......


پاسخ

با درود عزیزم

ببینید، این یک سؤال یک‌میلیارددلاری است، زیرا با مطرح کردن آن، در واقع انگشت بر نبض شیطان گذاشته‌اید. واقعیت این است که شما از من می‌خواهید مسئله بسیار قدیمی آرماگدون (Armageddon) را نبش قبر کنم. اما آیا آماده شنیدن حقیقت هستید؟

من سعی می‌کنم بخشی از واقعیتی را که خودم درک کرده‌ام برایتان بیان کنم. بخش دیگر آن برای عموم نیست، بنابراین آن قسمت را از طریق ایمیل برایتان ارسال خواهم کرد، و بخش سوم را مایل نیستم نه با شما و نه با دیگران در میان بگذارم.

....


مقدمتن باید در نظر داشت، داستان از آنجا شروع می شود که نوع انسان از روزی که در این سیاره پدیدار شد، به‌تدریج متوجه درگیری دائمی میان خیر و شر شد؛ چه در تغییرات زیست‌محیطی و چه در روابط میان انسان‌ها و زندگی آن ها. این تضاد با گسترش جمعیت و شکل‌گیری زندگی شهری، روزبه‌روز افزایش یافت و پرسش هایی جدی را از سوی مردم متوجه رهبران ادیان ساخت:
«چرا بدی وجود دارد؟ سرمنشأ آن چیست؟ اگر خوبی را خدا آفریده، پس بدی را چه کسی بوجود آورده است؟ سرچشمه جنگ بدی ها و خوبی ها از کجاست؟ و مانند آن.»


تکرار این پرسش ها، بزرگان ادیان را وادار به واکنش و دادن امید به نابودی شر نمود. برای مثال، در یهودیت بر اساس کتاب حزقیال نبی، فصل‌های ۳۸–۳۹ و تفاسیر ربانی، اعتقادی ریشه‌ای درباره جنگ گوگ و ماگوگ (Gog and Magog) وجود دارد؛ نبردی بزرگ پیش از نجات نهایی جهان که در آن دشمنان اسرائیل شکست می‌خورند و پس از آن، دوران صلح و رستگاری آغاز می‌شود.

در مسیحیت نیز از آرماگدون سخن به میان آمده که از کتاب مکاشفه یوحنا (Revelation 16:16) گرفته شده است. در آنجا نیز به جنگی بزرگ و نهایی میان خیر و شر اشاره شده است. در این بخش از مکاشفه آمده:

«... و ایشان همه را در مکانی به نام آرماگدون جمع کردند»، که منظور، گرد آمدن نیروهای شیطانی برای نبرد نهایی در این محل است.

با این حال، گرچه در برخی بخش‌های دیگر کتاب مکاشفه، از عیسی مسیح با عنوان «شیر یهودا» نام برده شده است، اما در هر صورت، نه در انجیل‌ها و نه در کتب معتبر مسیحی، به‌طور صریح مسیح به‌عنوان کسی که شر را در آرماگدون نابود می‌کند معرفی نشده است.

در دین زرتشت، «مزدیسنا» مفهوم نبرد آخرالزمانی میان اهورامزدا، خدای خیر، حکمت و نور از یک سو و از سوی دیگر اهریمن (Angra Mainyu)، نیروی شر، دروغ و تاریکی صورت می گیرد. رهبری نیروهای اهورایی با شخصی به نام آستوات‌ارتا یا سوشیانس است.

در هندوئیسم در پایان عصر کالی‌یوگا یعنی عصر فعلی که دوران تاریکی، فساد و بی‌عدالتی می باشد، کالکی (Kalki)، دهمین و آخرین آواتار— تجسم خدای ویشنو— ظاهر می‌شود، نیروهای شر را از بین می برد و دارما— عدالت و نظم کیهانی را دوباره برقرار می‌سازد.

شیعیان نیز به فردی به نام مهدی صاحب‌زمان، که طبق گفته آنان امام دوازدهم و غایب شیعیان است، به عنوان ناجی عالم اعتقاد دارند. در تاریخ اسلام به عنوان یکی از رایج ترین و قدیمی‌ترین احادیث با جزئیات بیشتر، از ابوسعید خدری—یکی از صحابه پیامبر نقل شده:

«مهدی از من است، پیشانی‌اش گشاده و بینی‌اش کمی برآمده است. او زمین را پر از قسط و عدل می‌کند، همان‌گونه که از جور و ظلم پر شده بود، و هفت سال حکومت می‌کند.»


اگر شما همه احادیث اولیه اسلامی در این مورد را با هم مقایسه کنید در نهایت بیش از این، اطلاعات دیگری نمی یابید. اما در تعاریف افراطی و بی ریشه بعدی، او قرار است زمانی که فساد، فحشا، جنگ و خونریزی زمین را فرا می‌گیرد، ظهور کند و جنگ نهایی با دجال، یعنی مظهر بدی، را آغاز کرده و به پایان برساند. باید توجه داشت که در قرآن چنین چیزی وجود ندارد و کل ایده و بنای اولیه و ورژن ساده این مطالب، همانطور که گفته شد از احادیث منسوب به محمد، پیامبر اسلام سرچشمه     می گیرد.

با روی کار آمدن نظام معممین شیعی در ایران با تدبیر نیروهای دارک به منظور ایجاد صحنه آرماگدون، دین اسلام به تدریج به یک اسلام تندرو و تقابلی تبدیل شد. این بدان مفهوم است که: با هدایت جهان تاریکی، این نظام به مرور خود را در اذهان نیروهای مذهبی قشری، دولت نیابتی مطلقه امام زمان و زمینه ساز مقدمات ظهور جا انداخت و به اقداماتی مانند، فعالیت های سیاسی-نظامی-انقلابی برای تسریع ظهور مهدی موعود روی آورد. این سیستم که نام اسلام را یدک می کشید با تکیه بر وقایع به شدت تحریف شده قرون اول و دوم اسلام و تولید صدها حدیث کاملن جعلی— گسترش قدرت، جهاد جهانی، تفسیر هر رویداد سیاسی به عنوان نشانه ای برای ظهور را در دستور کار خود قرار داد. این دیدگاه در ادامه، به ایدئولوژی حکومت مهدویت تک بعدی هیئتی و به شدت خشن تبدیل شد و با انواع ترفندها به امر بسیجِ ابتدا اقشار تندروی مذهبی و سپس هر آن کس که در تیررسش قرار می گرفت، اعم از هنرمند و تاجر و دانشمند، در داخل و در سطح منطقه پرداخت، بی توجه به آنکه این امر در بطن اسلام از ریشه نادرست و غیرقابل قبول تلقی می شود و این دقیقن نقطه ای است که با کنکاش در آن می توان به عمق نفوذ عوامل تاریک در این نظام پی برد. به مثال های زیر از جعفر صادق یکی از امامان مشهور شیعه که تاییدی بر رد افکار نظام اسلامی کنونی می باشد توجه کنید:

امام صادق:

۱- هر پرچمی که پیش از قیام قائم برافراشته شود، صاحبش طاغوت است. روضة الکافی، ج۸، ص۲۶۴.

۲- هر بیعتی پیش از ظهور قائم، کفر و نفاق و فریب است. منابع متعدد شیعی.

۳- در حدیث مفضل: هر خروجی (قیام) از ما اهل‌بیت قبل از قائم، باعث بلا و اندوه برای ائمه و شیعیان می‌شود.

و بسیاری از احادیث دیگر از همین نوع.

اما آنچه حقیقتن رخ داده بود، اختراع یک نظام اسلامی دارک در داخل نسخه قدیمی تر مذهب شیعه دوازده امامی بود. عوامل منتخب برای این بازی خطرناک، با استفاده گزینشی از موضوعات فقهی تغییر یافته و با تکیه بر ارکانی که عوامل تاریکی به نفع مطامع و رویکردهای این سیستم تعریف و تفسیر می نمود، برای افراد میانی و زیرین سیستم، خوراک فکری تهیه می نمود تا این عناصر بتوانند بی محابا و بدون توجه به نتیجه غایی کاری که در حال انجام آن هستند، هرجور مایلند بتازند و کار را پیش ببرند.

همانطور که گفته شد، این امر همان نقطه ای بود که بسیاری از عوامل نور متوجه شدند، انگشت شیطان در کار است و این نظام را یک حکومت اهریمنی تلقی نمودند.


در اینجا، پیش از آنکه بتوانیم به ادامه بحث بپردازیم، لازم است به‌طور مختصر به طرز کار «سیستم تاریکی» اشاره‌ای داشته باشم.

ببینید، زمانی که قدرت مرکزی این سیستم بخواهد پروژه‌ای را به انجام برساند، همه برنامه‌ریزی‌های لازم را انجام می‌دهد و سه دسته نیرو را برمی‌گزیند:

  • عواملی که (برخی از آنها) هم‌اکنون از زمان های بسیار باستانی جزو این سیستم دارک بوده اند. این‌ها موجوداتی هستند که به علت فرکانس بسیار بالای وجودشان که ناشی از عدم وجود عناصر جامد در آن است، برای نوع انسان قابل روئیت نیستند.
  • عوامل انسانی که به‌شدت قابل نفوذ هستند.
  • دسته دیگر، افرادی هستند که در میان این دو گروه جای دارند و ممکن است بسته به شرایط به هر طرف مایل شوند.


زمانی که سیستم تاریکی تصمیم بگیرد یک دین را نابود کند، مستقیمن یکی از عوامل دسته اول که یک فرد مقتدراز دسته دوم در همان دین یا آیین است را قدرت می بخشد و صحنه را برای رهبری او آماده می کند، این فرد یقینن از یک دین دیگر نخواهد بود؛ زیرا در این صورت، پروژه هرگز به سرانجام نخواهد رسید. حال در این رابطه سلاح مورد استفاده چیست؟ تندروی و تحریکات مذهبی، تقویت خشک‌گرایی ایدئولوژیک، اعتماد به نفس توهمی، دوقطبی کردن جامعه به «خودی» و «ناخودی» و ایجاد نفرت روزافزون نسبت به آن‌ها. شعار چیست؟ «ناخودی محکوم به نابودی است. خواست الله چنین است!» بر اساس چه سندی؟ احادیث دروغین و پیش از آن، دست بردن در متون مقدس آن دین.

حال سؤال این است: نقش گروه سوم از تیم تاریکی چیست؟ این گروه، افرادی از همان دین هستند که عمدتن بسیار بی‌سواد، حتی نسبت به اساس دین خود هستند و به‌دلیل فقر مالی، ضعف در هوش متعارف و تعلق به خانواده‌های قشری، به‌شدت در برابر خرافه و تشویشی که گروه اول و دوم تیم تاریک ایجاد می‌کنند آسیب‌پذیر هستند. این افراد در زمان عمل، افراطی‌ترین و خشن‌ترین رفتارهای ضدانسانی، مانند شکنجه و تجاوز جنسی را برعهده خواهند داشت.

....


با این توضیحات مختصر، اکنون به اصل سؤال شما بازمی‌گردیم:

به عقیده من، روی کار آمدن رژیم آیت‌الله‌ها در ظاهر با تصمیم و پشتیبانی بی‌دریغ انگلستان، فرانسه و دموکرات‌های آمریکا بود؛ که برخی از آن‌ها به‌طور مستقیم از عوامل تاریکی هستند و همان‌ها تعظیم‌های لازم را در ریتوال‌های بسیار خصوصی انجام می‌دهند. باید توجه داشت که در بریتانیا از دیرباز علاقه شدیدی به جادوگری، به‌ویژه جادوی سیاه، وجود داشته و دارد (به کتاب‌های دیون فرچون مراجعه کنید) و همچنین (در مورد کران و دکترین پادشاهی بریتانیا. اولین سوال و جواب در این صفحه).

با پشتیبانی همان نیروهای تاریک یادشده، رژیم اسلامی حاکم بر ایران به‌مرور قدرت بیشتری گرفت، تا جایی که کار به آنجا رسید که بر اساس حمایت های جبهه تاریک، و با کمک بی دریغ دو قدرت نامبرده شده اروپایی و دموکرات ها در آمریکا، همه دنیا در برابر نظامی که می رفت تا صحنه را برای آخرین نبرد مهیا کند، کاملن بی‌اراده و بی حس شد. ابزارهای اصلی که اسلام‌گرایان تندرو، به دستور و با تأیید و کمک نیروهای دارک به کار گرفتند، عبارت بودند از:

  • ایجاد ترس و وحشت در داخل و خارج از ایران.
  • ایجاد این توهم جهانی که این حکومت نابودشدنی نیست.
  • دامن زدن به موضوعات مذهبی قشری و تبدیل آن‌ها از حالت معمول به قلب واقعیت؛ همراه با رواج حیرت‌آور انواع ریتوال‌های به‌ظاهر مذهبی اما به‌شدت تفرقه‌برانگیز در میان شاخه‌های اسلامی.
  • باز کردن راه برای ورود میلیون‌ها تندروی اسلامی به کشورهای آزاد جهان؛ که بخش عمده آن‌ها در بریتانیا، فرانسه و ایالت‌های تحت کنترل دموکرات‌ها!! درآمریکا تجمع یافتند. انتخاب این کشورها، امری است که برای من مطلقن تعجب برانگیز نیست.
  • ایجاد شبکه‌های موشکی زیرزمینی و تلاش برای دستیابی به بمب اتم و بمب‌های هیدروژنی کشتار جمعی، به‌منظور آماده‌سازی صحنه برای ظهور مهدی صاحب الزمان برای نبرد نهایی (آرماگدون)!


در روند اجرای پروسه آرماگدون، سرزمین ایران به‌عنوان محل وقوع در نظر گرفته شد. یکی از دلایل آن، ثروت عظیم کشور بود که با استفاده از آن، و با متراکم شدن سیاهی در آن، برخی از معممین تندروی منتخب توانستند به شکل گسترده‌ای به موضوعات طراحی‌شده توسط همان نیروهای دارک شاخ‌وبرگ دهند. آنان با به‌کارگیری افراد بی‌سواد و هیجانی مذهبی در هیئت‌ها، و کنار زدن معتقدان واقعی، به‌تدریج گروهی را شکل دادند که معتقد بودند برای ظهور مهدی باید خود دست به کار شد و جهان را از فساد و کشتار پر کرد تا او را وادار به ظهور نمود (دیکته‌شده از سوی عامل اول دارک). این دقیقن نقطه‌ای بود که عوامل دسته اول تاریکی، برای بُروز علنی این تفکر، این پروسه را آغاز کرده بودند.

نشانه های شیطانی بودن این نظام که خود را مقدس می خواند، همان نشانه های ظهور سردار تاریکی در هرجای جهان است: فقر، فساد گسترده، فحشا، بیکاری، بی رحمی، افسردگی، ناامیدی، رواج اعتیاد، اختلاس، رواج دروغ به جای راستی و درستی، جنگ، تخریب محیط زیست، خشکسالی و مانند آن.

متاسفانه در اینجا بسیاری از مطالب را نمی‌توان بیان کرد؛ از این‌رو از این بخش عبور می‌کنیم.


گرچه آنچه گروه نوظهور آخرالزمانی به آن معتقد هستند، هیچ پایه و اساس فقهی ندارد و در کتاب مقدس مورد قبول خودشان نیز چنین چیزی بیان نشده است، اما با قدرت گرفتن این گروه و ایجاد فشار روزافزون، این طرز فکر اهریمنی توانست در داخل هیئت حاکمه جا بیفتد. (بخشی از توضیحات عمیق‌تر را برایتان با ایمیل ارسال خواهم کرد)

باید توجه داشت، در ایران نیروهای سیاه از راه دیگری نیز بر افراد مستعد سلطه یافتند و آن، القای مستقیم انواع توهمات مذهبی بود. به‌بیان دقیق‌تر، می‌توان آن را نوعی نفوذ بر روان این افراد دانست. با ایجاد ارتباط گسترده با گروه های جادوگران هندی به عنوان نیروهای حامی، این پروسه موجب شکل‌گیری یک نیروی مخرب جهانی شد که همه جهان را با روش های متفاوت به همکاری با خود وادار ساخت. این در حالی بود که ناظم سیاهی، به وسیله گروه اول خود و با ترفند جابجایی حقیقت با ضدواقعیت، به کل نظام این طور القا کرده بود که آنها منتخب خدا و لشگریان الهی هستند، خدا از زبان رهبر آنها سخن می‌گوید و این که مأمور شده‌اند ظهور را با نابودی شر(هرکس غیر از خودشان) ممکن سازند. به این ترتیب نظام به طور کامل در احاطه تمام‌عیار نیروهای دارک قرار گرفت. در این مسیر نظام حتی بسیاری از عوامل میانی و همراهان اولیه خود را نیز بلعید.


این امر به همین شیوه ادامه داشت تا آنکه یک اشتباه محاسبه ناشی از ترس، همه خطوط قرمز نور را درهم شکست: کشتار گسترده و حیرت‌آور ده‌ها هزار زن و مرد و کودک به‌دست این مسخ شدگان شیطان‌زده. این عمل غیرقابل باور، واکنش عناصر نور را برانگیخت و ورود آنها به صحنه بازی چیده شده توسط تاریکی، به منظور تقابل تمام‌عیار برای برهم زدن آن را امکان پذیر ساخت.

....


اعتقاد من بر این است که در این درگیری، عناصر مثبت، تا حد چشمگیری متولیان تاریکی را ابتدا از ایران و سپس به‌تدریج از سیاره زمین بیرون خواهند راند. این امر، سرآغاز شکل‌گیری نظمی نوین در زمین خواهد بود که تمامی انسان‌ها از آن بهره‌مند شده و از آن رضایت خواهند داشت. متأسفانه بیش از این نمی‌توانم توضیح دهم؛ شاید همین مقدار نیز زیاده‌روی بوده باشد.

( به مقاله "نظم نوین جهان" مراجعه کنید.)

....


در ادامه بحث آرماگدون، نخست باید دانست، آن طور که در ابتدای این بحث توضیح داده شد، در تمامی ادیان و مذاهب، از جمله به‌طور مفصل در دین زرتشت، اعتقاد به نبرد نهایی میان خیر و شر وجود دارد؛ نبردی که به گفته ادیان، قرار است به نابودی شر و برقراری عدالت کامل اجتماعی بیانجامد. نکته دوم آن است که همه ادیان به ظهور یک فرد خاص برای تحقق این امر باور دارند.

اما واقعیت آن است که شر، سیاهی، ظلمت یا هر نامی که بر آن بگذاریم، اساسن نابودشدنی نیست. تنها کاری که نور می‌تواند انجام دهد، عقب راندن آن تا حد ایجاد تعادل اولیه است.


به عقیده من، که به‌هیچ‌وجه بی‌اساس نیست،

" آن ظهور مورد نظر ادیان هم اکنون به انجام رسیده و قوانین مربوط به دوره‌ای که قرار است عدالت اجتماعی در جهان گسترش یابد نیز تدوین، تصویب و منتشر شده است. "

این موضوع را در مقاله «نظم نوین جهان» به‌تفصیل توضیح داده‌ام.


نقش مهم رهبر دارک در رخدادهای زمین

در این رابطه باید گفت که نقش شیطان، آن‌گونه که طرفداران یا مخالفانش تصور می‌کنند، نیست. زیرا:

  • شیطان دشمن خدا نیست؛ این امر اساسن غیرممکن است. دشمنی با خدا در واقع زمانی معنا پیدا می‌کند که افرادی به نام خدا، اعمالی برخلاف انسانیت و نیک‌نفسی انجام دهند؛ مانند تجاوز، سرکوب خواسته‌های به‌حق مردم، کشتار جمعی، اعدام‌های گسترده، اختلاس، یا برنامه‌ریزی برای نابودی جهان، و سپس همه این‌ها را به اراده الهی نسبت دهند.
  • شیطان با ارائه بدی‌ها، نوعی دوگانگی ایجاد می‌کند که موجب تفکر و رشد روحی انسان می‌شود، زیرا او را وادار به انتخاب میان خیر و شر می‌کند. این، وظیفه‌ای است که از سوی آن قدرت مطلق برای او تعیین شده است.
  • شیطان نه دشمن، بلکه سِرور مبدا خلقت است. با این حال، به‌دلیل نقشی که برعهده دارد، برای انسان بسیار خطرناک تلقی می شود (رجوع شود به مقالات مربوط به شیطان).
  • متون به‌جامانده از استاد الهی بیان می‌کنند که هر دو جهان نور و ظلمت را همان مبدأ یگانه خلقت آفریده است. و اینکه، هر دو قطب دارای قدرتی یکسان هستند و تفاوتی میان آن‌ها وجود ندارد، جز در جهت حرکتشان که در تضاد با یکدیگر است (رجوع شود به مقالات دوالیسم).
  • همیشه در زمین افرادی هستند که با نیروهای شیطانی در تماس هستند و بطور مستمر ریتوال هایی را به منظور کسب قدرت به اجرا می گذارند. اما عناصر نور هرگز اجازه اجرای جادوی سیاه واقعی را به آنها نمی دهند.

....


در ادامه لازم می‌دانم یادآوری کنم که حدود سی سال است من در زمینه جهان ظلمت مطالعه می‌کنم و در این مسیر به اطلاعات ارزشمندی دست یافته‌ام. در این رابطه آنچه تا امروز درک کرده ام این است که حتی طرفداران شیطان، یا کسانی که گمان می‌کنند با او در ارتباط هستند، تنها بخش کوچک و ناچیزی از حقیقت را می‌دانند.

باید در نظر داشت هیچ یک از خداباوران راستین، به استثنای مقامات شامخ معنوی، علاقه ای به نزدیک شدن به این جریانات ندارد و همه آنها، همیشه در صدد شناخت نور و طرز کار آن سیستم می باشند.


برای روشن‌تر شدن موضوع، مثالی از طرز فکر یکی از گروه‌های موسیقی دارک می‌آورم، اما عمدن از عنوان نام آن خودداری می‌کنم، زیرا ممکن است برخی از روی کنجکاوی به چنین فضاهایی نزدیک شوند و برای خود خطرات بزرگی ایجاد کنند.

از این رو قبل از ادامه بحث لازم می‌دانم به‌طور جدی به همه خوانندگان این متن توصیه کنم:
«از هرگونه اعمالی مانند جادوگری، احضار روح، انجام ریتوال‌های سیاه و یا شبیه به آن، حتی فال‌گیری، سرکتاب باز کردن، مراجعه به دعانویس، کف‌بین، کارت‌انداز (تاروت) و موارد مشابه، اکیدن پرهیز کنید.»

زیرا این کار مانند آن است که از لبه یک صخره بسیار بلند، بدون هیچ‌گونه ایمنی فنی و تخصصی، خم شوید تا درون دره‌ای عمیق را مشاهده کنید.


برای تحلیل تفکر این خواننده دارک، بخشی از یکی از آثار او را بررسی کردم. او در جایی می‌خواند:
“I feel the closer we get to the last bow”

هر فرد با تسلط نسبی به زبان انگلیسی‌ می‌تواند این جمله را ترجمه کند: «هرچه به آخرین تعظیم نزدیک می شویم.....» اما اگر از او بپرسید منظور واقعی از لحظه تعظیم چیست، به‌احتمال زیاد پاسخ دقیقی دریافت نخواهید کرد.

در ادامه همان قطعه او می‌خواند:

“I don't wanna end like this (Cataclysm)”

ترجمه آن چنین است: «نمی‌خواهم ماجرا این‌گونه، در قالب یک فاجعه (Cataclysm)، به پایان برسد.»


واقعیت آن است که، اکثر و یا حتی تقریبن همه افرادی که خود را طرفدار نیروهای تاریک می‌دانند، در واقع به‌دلیل سرخوردگی از دریافت کمک در زمان نیاز از نیروهای مقابل شیطان، یعنی ادیان، به این مسیر کشیده شده‌اند؛ تقریبن چیزی نزدیک به این: «حالا که تو به کمک من نیامدی، من هم می‌روم سراغ شیطان!»

در این دو بیت از این خواننده دارک، عبارت «last bow» در واقع به معنای آخرین مرحله از آماده‌سازی برای نبرد آرماگدون است؛ مرحله‌ای که (به تصور آنها) همه نیروهای تاریک برای نابودی نور گرد هم می‌آیند.

با این حال، او در ادامه می‌گوید: «هرچه به این مرحله نزدیک‌تر می‌شویم، احساس می‌کنم دلم نمی‌خواهد این ماجرا به شکلی فاجعه‌بار تمام شود.»


دلیل این نوع تردید در پیروان یا مریدان(خودخوانده) جریان دارک این است که هیچ انسانی به‌طور مطلق در تاریکی قرار نمی‌گیرد و نخواهد گرفت؛ به‌گونه‌ای که امکان بازگشت برای او وجود نداشته باشد. به همین دلیل، حتی در لحظات نزدیک به اوج ریتوال «last bow»، هنوز بخشی از نور که در درون فرد باقی مانده است، وجدان او را فعال می‌کند و او را به تردید برای شرکت در یک تقابل فاجعه بار وامی‌دارد.

.....


با توجه به همه آنچه گفته شد، من معتقدم جنگ آرماگدون حقیقت دارد و هم‌اکنون نیز در جریان است؛ جنگی علیه سیاهیِ فشرده‌ای که متأسفانه ایران را تحت سیطره خود قرار داده است. تا جایی که اطلاعات من اجازه اظهارنظر می‌دهد، در هیچ زمان و در هیچ نقطه‌ای از جهان، چنین سطحی از تراکم تاریکی تجربه نشده است که در ایران کنونی وجود دارد.

.....


در ادامه، به‌طور خلاصه روند جنگ کنونی را فهرست می‌کنم:

در سطح جهانی:

  • تقویت چپ گرایان همجنس گرا در کشورهای جهان به ویژه در اروپا، تا حد در دست گرفتن قدرت، حتی در آمریکا (که با برکناری بایدن و تیمش، از ادامه آن فاجعه ممانعت به عمل آمد). ایجاد نوعی از اسلام شیعی با تفکرات و قوانین ویژه خودساخته.
  • تقویت تندروی و خشکه گرایی اسلامی در جهان.
  • ایجاد و رواج وکیسم برای از بین بردن ارزش های اخلاقی طبیعی.
  • متحد کردن چپ گرایان و اسلامیست های جهادی تندرو.
  • ایجاد کلیدواژه هایی چون اسلاموفوبیا و اسلام ستیزی به عنوان واژه های برچسب، با بار منفی که در واقع به عنوان نوعی بیمه اجتماعی و سیاسی برای مذهبیون جهادی قابل استفاده است تا مانع از انتقاد عموم از اعمال ضد اجتماعی آنها شوند.

و ...

در ایران:

  • ایجاد یک حکومت به‌شدت مذهبی و قشری، با نقشه و تصمیم جهان تاریکی و با اجرای آن توسط بریتانیا، فرانسه و دموکرات‌های آمریکا!!!
  • ایجاد حس خودبزرگ‌بینی شدید در حاکمان جدید و ترغیب آنان به صدور تفکرات خود به جهان از طریق دادن باج، تحریک احساسات مذهبی و ایجاد جنگ.
  • ارتباط گسترده و حیرت‌آور با جن‌گیران، جادوگران و نیروهای تاریک، به‌ویژه ازهندوستان.
  • ایجاد مراکز یارگیری در سراسر منطقه و در بریتانیا و فرانسه!!! با عنوان «مراکز شیعه»
  • سرکوب شدید ایرانیان و ایجاد هزاران زندان و خانه‌های امن در داخل کشور، با شعار «اجرای خواست خدا!!!»
  • جمع‌آوری و ساخت سلاح‌های کشتار جمعی و تهدید جهان، به‌ویژه آمریکا و اسرائیل، به نابودی.
  • عبور از خط قرمزهای جهان نور به دو دلیل:
                الف) کشتار بی‌سابقه و همراه با خشونت غیرقابل تصور علیه مردم بی‌دفاع ایران.
                ب) آمادگی جدی جهان تاریک برای یکپارچه کردن سیاره زمین با قوانین مورد نظر خود.


این عوامل باعث شد که نیروهای نور نیز وارد معادله شوند. برخی از اقدامات این نیروها عبارت‌اند از:

  • قدرت بخشیدن به فرد جاه طلب، اما ملی گرا و خداباوری چون ترامپ برای بازگشت به کاخ سفید، از طریق نجات او از تروری که به‌طور قطع جانش را می‌گرفت؛ به تعبیر ایرانیان، «خطر را از بیخ گوشش گذراندند.»
  • تقویت و دمیدن بر ملی‌گرایی و هویت‌طلبی، و رشد علاقه به داشته‌های ملی که در ایران به سطوح چشمگیری ارتقا یافته و در سطح جهان در حال رشد است. این امر مربوط می شود به قانون نور با عنوان «اولویت».
  • دلیل تحریک احساسات ملی گرایانه و هویت طلب از طرف قطب مخالف تاریکی در ایران آن است که با سرعتی که نظام حاکم، تفکرات خودش را با همه قدرت و شدت بر ایرانیان تحمیل می کرد، امکان یکپارچه کردن آنها در جبهه تاریکی برای این جنگ بزرگ حتمی بود.
  • ایجاد نوعی همبستگی واقعی و قوی میان اکثریت مطلق ایرانیان داخل و خارج از کشور.


به عقیده من، با عدم اتحاد اکثریت مطلق ایرانیان با نظام غالب در این رویارویی تاریخی، ایرانیان نقش بزرگی را در جبهه نور ایفا خواهند نمود. این پروسه هم اکنون وارد فاز اجرایی شده است. در این میان تنها چیزی که در بین ایرانیان هنوز کمی ضعیف باقی مانده است، قدرت سازمان دهی می باشد.

....


در اینجا لازم می دانم تأکید کنم که من به هیچ‌وجه و تحت هیچ شرایطی نژادپرست نیستم و این نوع نگاه را سخیف و نادرست می‌دانم. اما درباره ایرانیان یک حقیقت انکارناپذیر وجود دارد: " آنان در طول تاریخ چند هزار ساله خود بارها نشان داده‌اند مردمانی باهوش، تیزبین، زیرک، سخت‌کوش، با اراده، میهن دوست، سازنده و از نظر اجتماعی فعال و انعطاف‌پذیرهستند و هر زمان کشورشان با خطر جدی مواجه شده، با یکدیگر متحد شده‌اند؛ مانند اتحاد در برابر اعراب، مغول‌ها، هوتک ها (از بعد از آنکه بریتانیا در سال ۱۹۱۹ میلادی موفق به جدا کردن بخشی از خراسان ایران شد و آن منطقه را افغانستان نامید، ایرانیان محمود و اشرف هوتک را محمود و اشرف افغان نامیدند.) و موارد دیگر.

اتحاد بی مثال کنونی ایرانیان در داخل و خارج از کشور نیز اتفاقی است که در جهان، مورد توجه گسترده و چشم گیر صاحبان قدرت قرار گرفته است، به طوری که جهت تاریخی بسیاری از وقایع جهان را هم اکنون دگرگون ساخته است.


متأسفانه موارد بسیاری وجود دارد که توضیح آن‌ها می‌تواند بخش زیادی از مجهولات این سیاره را روشن کند، اما در حال حاضر امکان بیان آن‌ها وجود ندارد. یکی از این موارد، نقش احتمالی «اوشا»، همسر هندوی هندیِ معاون ترامپ است. به عقیده من، ازدواج او با شخصی که در سرنوشتش معاونت ریاست‌جمهوری آمریکا نوشته شده بوده است، اتفاقی نیست.

در این زمینه تنها لازم است اشاره کنم که در هندوستان، جادوگران و فالگیران در بخش‌های مختلف کشور فعالیت های گسترده‌ای دارند و نفوذ هندی ها در آمریکا در پوزیشن‌های کلیدی ممکن است به جریان مورد بحث ما مربوط باشد. برای نمونه، فعالیت برخی ستون‌نویس‌های تازه‌به‌دوران‌رسیده هندی در آمریکا و اروپا که با دریافت مبالغی ناچیز از کارفرمایان در حکومت اسلامی، در این مدت هرآنچه توانسته‌اند علیه ملی‌گرایان ایرانی نوشته‌اند تا آنان را از ادامه فعالیت ناامید کنند. برای مثال مقاله ای کوتاه که چند ماه پیش یک خانم جوان هندی، ستون نویس فارین پالیسی، در مورد اینکه امکان متحد شدن ایرانیان نزدیک به صفر است!! نوشته بود.

در این رابطه باید توجه داشت: در این زمان بسیار حساس، اگر متوجه شدید یک ایرانی، در برنامه های یوتیوبی خود و یا در هر کجای دیگر با استایل جدید و فریبنده و در میان صحبت های ملی گرایانه خود، و با هر زبان و ادبیاتی، اتحاد ایرانیان را زیر سوال می برد و یا آن را بی ثمر و بی اهمیت جلوه می دهد، احتمالن او به نوعی وابسته به این گروه هاست.


در هر حال به عنوان یک جمع بندی کوتاه باید گفت: حداقل دو شرط ضروری وجود دارد تا بر آن اساس بتوان از برچیده شدن صحنه آرماگدون مطمئن شد:

۱- اگر این تقابل میان حاکمان ایران با آمریکا و اسرائیل روزی به آزادی کامل و بدون قید و شرط ایرانیان و رهایی همه زندانیان سیاسی منجر شود و آنها بتوانند امورات کشورشان را خودشان بدست بگیرند، می‌توان گفت اولین شرط در دفع پروسه آرماگدون اجرا شده یا دست‌کم صحنه در نقطه‌ای دیگر از جهان متوقف شده است. در غیر این صورت، حتی توافق‌ دائمی آمریکا با نظام اسلامی حاکم  بر ایران نیز به معنای پایان این روند نخواهد بود.

۲- در صورتی می‌توان از برطرف شدن خطر نابودی جهان سخن گفت که صلح میان اسرائیل و تمامی مخالفانش برقرار شود—پروسه ای که در حال اجراست. در این رابطه سه سناریو مطرح می شود:


  • نظام اسلامی حاکم بر ایران با یک نظام دموکراتیک ملی گرا جایگزین شود، بدون آنکه مسئله صلح دشمنان با اسرائیل نهایی شده باشد. در این صورت صحنه آرماگدون از ایران به جای دیگری منتقل خواهد شد، در حالی که جنگ آرماگدون پایان نیافته است. با این حال ایرانیان با اعمال نفوذ در روند اجرایی شدن صلح جهانی نقش ایفا خواهند نمود.
  • نظام اسلامی حاکم از بین نرود. در این صورت مسئله صلح یا عدم صلح اسرائیل با مخالفانش در برطرف شدن جنگ نهایی تاریک و روشن اثری نخواهد داشت و ایران به تدریج تبدیل به یکی از سه میدان نبرد خواهد شد.
  • در دوره های بعد، نظام به جنگ افزارهای کشتارجمعی دست یابد. در این صورت میدان نبرد آرماگدون ابتدا به اسرائیل و سپس به آمریکا نیز سرایت خواهد نمود. در این صورت یقینن جریان با از بین رفتن چند میلیارد نفر و غیرقابل سکونت شدن بخش اعظم زمین به پایان خواهد رسید. این همان چیزی است که آن خوانند موسیقی دارک از آن به عنوان فاجعه بزرگ نام می برد.

 

تنها بعد از اجرای کامل و بدون نقص دو شرط اول و دوم است که می توان ادعا نمود، از تراکم بیش از اندازه تاریکی کاسته شده و صلح پایدار مجال گسترش در سراسر زمین یافته است تا در انتها، به ایجاد شرایط لازم برای ارائه قوانین نوین جهانی در یک نظام کاملن متفاوت و نوین جهانی منجر شود. طوری که همه از آن راضی باشند. من معتقدم این سناریو محتمل ترین گزینه است. در هر حال ایرانیان، آمریکایی ها و اسرائیلی ها تا انتها در این پروسه درگیر خواهند بود. ولی ایرانیان پرنگ ترین نقش مثبت را در همه زمینه های مربوطه ایفا خواهند نمود.

...


آنچه در پاسخ به سوال شما گفته شد، تنها بخش کوچکی از آن چیزی می باشد که در جهان در جریان است. البته من به هیچ وجه ادعا نمی کنم که از همه قسمت های این روند باخبر هستم، اما همه آنچه را هم که اطلاع دارم قابل بازگو کردن برای عموم نیست.

به عقیده من، ایرانیان هم اکنون در مسائل مربوط به کشورشان و نیز در آینده، در همه امورات مربوط به این سیاره آبی رنگ نقش برجسته ای را بازی خواهند کرد. کسی چه می داند، شاید اولین مذاکرات جدی و حقیقی با موجودات هوشمند سیاره مریخ را هم ایرانیان رقم بزنند. 


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفدهم فروردین ماه ۲۵۸۵ باستانی | ششم آوریل ۲۰۲۶ میلادی


سوال

با درود آقای تابش

همانطور که می دانید در ایران اینترنت و همه دستگاه های ارتباطی را قطع کرده اند. به همین دلیل بسیاری از دوستان قادر نیستند سوالات خود را برای شما ارسال کنند. من دو روز پیش موفق شدم از مرز زمینی به کشور..... بیایم.

وضعیت در ایران این است که عموم مردم وقتی متوجه می شوند طرفشان خودی است، از بمباران آمریکا و اسرائیل بسیار ابراز خوشحالی می کنند و حتی برخی افراد بی پروا در خیابان یا اماکن عمومی از این حملات حمایت می کنند. عموم مردم این امید را دارند که روز رهایی از اسارت این قوم.... و .... بزودی فرا خواهد رسید.

وقتی بعد از یک ماه به اینترنت دست یافتم و...... با مشاهده بخش جدیدی با نام پروژه بازسازی ایران دموکراتیک که به بخش های دیگردر سایت فارسی اضافه شده و پس از مطالعه هر سه پروژه ای که تا آن روز انتشار یافته اند، ضمن آنکه غرق شادی شدم، اما این سوال برایم پیش آمد که برای لحظات کنونی که پر از بیم و امید است چه می توان کرد؟

از اینکه موفق شدم مجددا با شما تماس بگیرم خوشحالم

در ضمن، از ارائه یک توصیه از طرف شما قدردان خواهم بود.

درود بر شما


پاسخ

با درود عزیزم

ببینید در حال حاضر ایران در یک دوران بسیار استثنایی بسر می برد. ما درحال تجربه لحظه گرگ ومیش (twilight)هستیم، یعنی در این مقطع قرار داریم. این بدان مفهوم است که طلوع نور را می بینیم که وسعت می گیرد، با این حال هنوز در تاریکی استاده ایم. این وضعیت در روان ما حالت بیم و امید بوجود می آورد که هم شیرین است و هم دردناک. زیرا انتظار سخت است.


طبق آموزش هایی که من گرفته ام، پابرجایی دائمی تاریکی یک امر محال وغیرممکن است و در پس هر تاریکی، بدون هیچ گونه شک و تردیدی یک روشنایی زیبا در حال حرکت است.

بیش از پنجاه سال پیش  استاد الهی وضعیت کنونی ایران و دوران شکوفایی چشمگیر بعد از این دوران سیاه را هم بطور کامل پیش بینی نمودند.

بنابراین لازم است بدانید که عوامل نور با نهایت قدرت در حال مبارزه با تاریکی هستند. اما این را هم باید بدانید که نیروهای تاریکی نیز قدرتمند هستند و درهرحال نابود شدنی نمی باشند. تنها کاری که نور می تواند انجام دهد، به عقب راند آن است. حال با دانستن آنکه کشاکش کنونی میان این دو قطب، یک جنگ حقیقی می باشد، خبر شادی بخش آن است که قطعن نیروهای روشنایی این تیرگی قیرگون را پس خواهند زد، زیرا جهان باید آرام آرام منتظر یک نظم نوین باشد که همه چیز را از اساس و در همه حوزه ها تغییر خواهد داد.


اما برای پاسخ به این سوال که چرا من در حالی که هنوز نظام حاکم بر ایران سقوط نکرده است در حال تهیه پروژه های بازسازی ایران هستم  باید بگویم:

  • به این وسیله به ایرانیان مشتاق آزادی، یک چشم انداز واقعی در مورد آنچه بعد از رهایی آن سرزمین باید به وقوع بپیوندد می دهم. این امر در واقع به مفهوم تقویت امید و تضعیف بیم است.
  • به این مردم خوب، خوش قلب، شجاع و نجیب گوشزد می کنم که آزادی آن سرزمین به مفهوم شروع دوران استراحت و راحتی نیست، بلکه تازه اول دوران کار، کوشش و فعالیت خستگی ناپذیر در همه زمینه های ممکن است.
  • دوران سیاه چهل و هفت ساله، چنین مردم هوشمند و برجسته ای را به رخوت و سستی عمدی و پذیرش اجباری هر آنچه سیستم از آنها می خواسته کشانده است. این یعنی تبدیل انسان آزاده و پرسشگر به برده عاری از هر نظر مخالف.

مقالات آینده ما در جهت از بین بردن این "خود هیچ پنداری" می باشد. در واقع پروسه بازگرداندن هویت شخصیتی ایرانی به ایرانیان.

باقی موارد را خودتان پیدا کنید.


توصیه من به شما این است: سعی کنید هر روز هر کار مفیدی که از دستتان برای آن مرزوبوم و مردم بسیار محترم آن برمی آید انجام دهید و هیچ کاری را کوچک نشمارید. تنها از این راه است که پژواک اثرات آن یگانه حقیقی را در وجودتان فعال   می کنید و سرانجام روزی فراخواهد رسید که با اطمینان و با احساسی غیرقابل وصف بخود خواهید گفت:

"بله او حقیقتن وجود دارد"


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


......................................................................................................................................................................

پانزدهم اسفند ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم مارچ ۲۰۲۶ میلادی

سوال

با عرض سلام و درود

اینجانب از دیدگاه شما نسبت به جریان‌های چپ و اسلام‌گرایان تندرو و رادیکال آگاه هستم. با این حال به نظر می‌رسد که در شرایط کنونی، مرزبندی‌های سنتی میان بسیاری از تعاریف و تفاسیر سیاسی دچار اختلال و دگرگونی شده است. تمایزهایی که زمانی میان گرایش‌های مختلف ایدئولوژیک وجود داشت — از جمله میان این نوع اسلام و آن نوع اسلام!!!، یا این نوع چپ و آن نوع چپ!!!! — امروز تا حد زیادی درهم آمیخته و مبهم شده است.

این وضعیت را می‌توان در شعارهایی مشاهده کرد که از سوی بخشی از مردم ایران در داخل و خارج از کشور مطرح می‌شود؛ از جمله شعار مشهور:

« مرگ بر این سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد.»

چنین شعارهایی نشان می‌دهد که در ذهن بخشی از جامعه، مرزهای کلاسیک میان برخی جریان‌های سیاسی از میان رفته و آنان به عنوان مجموعه‌ای همسو در برابر منافع ملی ایران تلقی می‌شوند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که آیا زمان آن نرسیده است که در تعاریف و چارچوب‌های تحلیلی خود نیز بازنگری کنیم و مرزهای مفهومی پیشین را مورد تجدیدنظر قرار دهیم؟

پاسخ

با درود به شما دوست عزیزم

من پیش از این در مقالات متعددی که در بخش علوم سیاسی پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان منتشر کرده‌ام به این موضوعات پرداخته‌ام. احتمالن آن مطالب به نظر شما نرسیده اند. با این حال در ادامه تلاش می‌کنم به طور فشرده دیدگاه خود را در این زمینه توضیح دهم.

۱- چپ ایرانی در مقایسه با چپ اروپایی

یکی از مشکلات اساسی در بررسی جریان‌های چپ در ایران آن است که بخش قابل توجهی از این جریان‌ها به نوعی خودبزرگ‌بینی ایدئولوژیک و خودشیفتگی سیاسی مبتلا هستند. در بسیاری از موارد، این جریان‌ها خود را به طور حیرت آوری آگاه‌تر و باسوادتر از سایر نیروهای سیاسی — به‌ویژه جریان‌های ملی‌گرا — می‌دانند.

گرچه ممکن است برخی از آنان در حوزه نظری مطالعات بیشتری نسبت به برخی ملی گرایان داشته باشند، اما این امر به هیچ وجه توجیه‌کننده اشتباهات تاریخی وعقیدتی آنها نیست. متاسفانه بر همین اساس این افراد به نوعی دارای نگاه تحقیرآمیز نسبت به  گرایش‌های سیاسی ملی گرایانه هستند و مدام بر طبل ایرادگیریهای بی اساس می کوبند. حال آنکه طبق یک ضرب‌المثل : 
«کسی که در اتاق شیشه‌ای نشسته است، نباید به خانه همسایه سنگ پرتاب کند.»

مسئله اساسی‌تر آن است که بخش‌هایی از چپ ایرانی نه تنها با هویت ملی و تاریخی ایران همدلی ندارند، بلکه در مواردی آشکارا دستاوردهای تاریخی و فرهنگی ایران را مورد تمسخر قرار می‌دهند. در این میان حتی نمادهای ملی کشور، از جمله پرچم تاریخی شیروخورشید ایران، از سوی این جریان‌ها مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد. در مواردی افراطی‌تر، حتی زبان فارسی نیز به عنوان زبان مشترک و عنصر هویتی ملت ایران زیر سؤال برده می‌شود.

چنین رویکردی در واقع بیشتر به قرائتی کلاسیک از کمونیسم نزدیک است تا به سنت سوسیال‌دموکراتیک غربی.

از سوی دیگر، پرسشی جدی در این زمینه مطرح می‌شود: آیا مشاهده کرده‌اید که این جریان‌های چپ، تحولات منفی قطب چپ جهان را به طور منسجم، بر اساس معیارهای حقوق بشر و اصول دموکراسی تحلیل کنند؟ حتی در مواردی که برخی از این چپ گرایان ایرانی از چنین ادبیاتی استفاده می‌کنند، این امر در بسیاری از موارد بیش از آنکه ناشی از تعهد واقعی به ارزش‌های دموکراتیک باشد، بطور مستند و قابل راستی آزمایی، با سازوکارهای دریافت منابع مالی و فاندهایی از منابع چپ جهانی پیوند دارد.

نکته قابل توجه دیگر آن است که به ندرت دیده می‌شود این جریان‌ها نسبت به عملکرد دولت‌هایی نظیر چین، روسیه یا کره شمالی، به عنوان قطب چپ، انتقاد جدی و مستمر مطرح کنند؛ در حالی که این کشورها خود با چالش‌های جدی در زمینه حقوق بشر( با مردم خود و کشورهای همسایه) و آزادی‌های سیاسی مواجه هستند. در مقابل، از نخستین سال‌های شکل‌گیری جمهوری اسلامی در ایران، بخش‌هایی از این طیف به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم در موضعی همسو یا غیرمنتقد نسبت به آن قرار داشته‌اند.

چپ ایرانی در مقایسه‌ای با چپ اروپایی

برای درک بهتر تفاوت‌ها می‌توان به نمونه چپ اروپایی — برای مثال در کشور آلمان — اشاره کرد.

چپ اروپایی نه با تاریخ ملی کشور خود خصومت دارد و نه با زبان و فرهنگ آن. همچنین هرگز مشاهده نشده است که چنین جریاناتی در پی تجزیه بخش‌های مهم کشور خود باشند؛ برای مثال هیچ جریان چپ جدی در آلمان خواستار جدایی ایالت بایرن نشده است.

در واقع چپ‌گرایی در اروپا عمدتن در چارچوب بهبود شرایط اجتماعی تعریف می‌شود. این جریان‌ها تلاش می‌کنند از طریق اصلاحات قانونی و تغییر برخی پروتکل‌های ناشی از قانون اساسی، به خیال خود شرایط اقتصادی و اجتماعی را بهبود بخشند، نه اینکه با ایجاد هرج‌ومرج یا تخریب ساختارهای ملی به دنبال تغییرات بنیادین باشند.

در کشوری مانند آلمان، اگر جریان‌های چپ تضعیف شوند و در مقابل جریان‌های راست افراطی قدرت بگیرند، شرایط برای چندین میلیون مهاجر  خارجی ساکن آن کشور می‌تواند به شدت دشوار شود و حتی زمینه ظهور نوعی نئونازیسم خطرناک فراهم گردد. واقعیت آن است که هنوز در میان بخشی از جامعه آلمان آمادگی ذهنی برای پذیرش برخی گرایش‌های اقتدارگرایانه راست وجود دارد.

با این حال وضعیت در ایران کاملن متفاوت است.

اگر در ایران یک جریان چپ رادیکال به قدرت برسد، احتمال آن وجود دارد که پیامدهایی مشابه آنچه طی حدود پنج دهه حاکمیت اسلام سیاسی رادیکال تجربه شده است تکرار شود.  همان‌گونه که در مقالات پیشین نیز اشاره کرده‌ام، با بررسی ریشه‌های فکری چپ رادیکال و اسلام‌گرایی سیاسی می‌توان مشاهده کرد که این دو جریان در سطوح عمیق ایدئولوژیک دارای پیوندها و اشتراکات قابل توجهی هستند.

چپ اروپایی در پی تخریب کشور خود نیست، بلکه هدف آن کسب قدرت در چارچوب قواعد دموکراتیک و اعمال اصلاحات محدود در حوزه‌هایی مانند قوانین کار است. این جریان به خوبی می‌داند که ساختارهای اساسی یک نظام دموکراتیک با آمدن یا رفتن یک صدراعظم تغییر بنیادین نمی‌کند، زیرا نظام سیاسی بر پایه مجموعه‌ای از پروتکل‌ها و قواعد پایدار قانون اساسی استوار است.

به نظر می‌رسد که چپ رادیکال ایرانی اساسن درکی از چنین ساختارهایی ندارد.

کارنامه تاریخی چپ رادیکال در ایران

در دوره پیش از انقلاب نیز بخش‌هایی از جریان چپ رادیکال فعالیت‌های خود را عمدتن در قالب عملیات مسلحانه و تکیه بر اتحاد جماهیر شوروی و بازوی اطلاعاتی آن ، کا. گ. ب. تعریف می‌کردند. در بسیاری از موارد، اعضای این گروه‌ها برای آموزش نظامی به مناطق خاصی در خارج از کشور اعزام می‌شدند، آموزش‌های چریکی می‌دیدند و سپس با سلاح و منابع مالی محدود و عده ای تروریست چفیه پوشیده به ایران بازمی‌گشتند.

در برخی موارد این اقدامات شامل سرقت‌های مسلحانه از بانک‌ها یا عملیات‌هایی بود که در جریان آن شهروندان بی‌گناه نیز قربانی می‌شدند. با این حال، این اقدامات در ادبیات این گروه‌ها به عنوان «حماسه‌های انقلابی» توصیف می‌شد.

از این منظر، می‌توان گفت که این جریان‌ها نه تنها در مسیر حل مشکلات جامعه حرکت نکرده‌اند، بلکه خود بخشی از مسئله بوده‌اند.

در شرایط کنونی نیز بخش قابل توجهی از فعالیت این جریان‌ها معطوف به دریافت منابع مالی از برخی شبکه‌های بین‌المللی چپ و سپس تولید و انتشار اطلاعات گمراه‌کننده و ایجاد مانع در برابر آن چیزی است که از سوی بسیاری از ایرانیان به عنوان «انقلاب ملی شیروخورشید ایران» توصیف می‌شود.

در مقابل، رهبر منتخب این انقلاب — که بطور مستند و قابل اثبات از حمایت گسترده بخش بزرگی از ایرانیان داخل و خارج کشور برخوردار است — بارها از این جریان‌ها دعوت کرده است که به حرکت اعتراضی مردم بپیوندند و در مسیر حل بحران کشور مشارکت کنند. این در حالی است که یقینن برای گذار عملی از چنین نظامی، در نهایت وجود نوعی رهبری سیاسی اجتناب‌ناپذیر است.

در نتیجه، آنچه امروز مشاهده می‌شود نوعی هم‌پیمانی عملی میان اسلام‌گرایان تندرو و چپ رادیکال است که در برابر مطالبات بخش وسیعی از مردم ایران قرار گرفته‌اند.

در این میان پرسشی اساسی مطرح می‌شود:
آیا در فردای آزادی ایران باید برای کسانی که آشکارا با هویت ملی، زبان مشترک و دستاوردهای تاریخی ایران دشمنی می‌کنند و آن‌ها را به تمسخر می‌گیرند، همچنان بدون هیچ ملاحظه‌ای شناسنامه ایرانی صادر کرد؟

۲- مسئله اسلام‌گرایی

در مورد اسلام‌گرایی باید میان اعتقاد دینی و اسلام‌گرایی سیاسی تمایز قائل شد.

باور دینی در چارچوب اصل آزادی ادیان و آزادی عقیده قرار می‌گیرد و بنابراین امری کاملن شخصی و قابل قبول است. افراد باید بتوانند آزادانه به باورهای دینی خود پایبند باشند و عبادتگاه‌های خود را داشته باشند.

با این حال، اسلام‌گرایی سیاسی و تندرو که در پی تبدیل دین به ابزار قدرت سیاسی است، موضوعی کاملن متفاوت است. در یک نظام سکولار و دموکراتیک، چنین جریان‌هایی نباید اجازه تشکیل سازمان‌ها یا احزاب سیاسی داشته باشند و یقینن نخواهند داشت.

در عین حال، فعالیت‌های عبادی صلح‌آمیز — به شرط آنکه بدون ایجاد مزاحمت برای دیگران، بدون نفرت‌پراکنی و بدون دخالت در عرصه قدرت سیاسی انجام شود — برای همه ادیان و عقاید باید آزاد باشد.

در چنین چارچوبی دیگر تمایزی میان «این اسلام» و «آن اسلام» وجود نخواهد داشت. هر نوع جریان مذهبی، بدون استثنا، موظف خواهد بود قوانین سخت‌گیرانه مربوط به فعالیت‌های دینی در یک نظام مدنی و سکولار را به طور کامل رعایت کند. 

۳- درباره شعار مورد اشاره

در خصوص شعاری که پیش‌تر به آن اشاره فرمودید، لازم است توضیحی تحلیلی ارائه گردد. در این شعار، تعبیر «مرگ بر…»  به معنای مرگ فیزیکی افراد نیست، بلکه در سطحی سیاسی و گفتمانی قابل تفسیر است. مقصود اصلی، خاموش‌سازی، خلع‌سلاح سیاسی و پایان دادن به نفوذ سازمانی گروه‌هایی است که پیش‌تر شرح آن‌ها ارائه شد؛ از جمله سازمان مجاهدین، ساختار روحانیت حاکم بر ایران و همچنین جریان‌های چپ رادیکال مورد بحث.

در یک نگاه کلان، می‌توان گفت بخش قابل توجهی از جامعه ایران با دقت و هوشمندی شگفت آور، آن دسته از جریان‌هایی را که در گذشته و حال و به اعتقاد آنان در آینده نیز به منافع ملی آسیب رسانده‌اند و خواهند رساند، شناسایی کرده است. در این چارچوب، معنای مورد نظر شعار را می‌توان چنین بازتعریف کرد:  

«خاموش باد آن دسته از عقاید و ایدئولوژی‌هایی که ایران و چندین نسل از ایرانیان را به بحران، فرسایش و تخریب کشاندند».

بدیهی است که در صورت کاهش نفوذ یا حذف ساختاری این ایدئولوژی‌های افراطی از عرصه قدرت، روند توسعه و شکوفایی ایران (MIGA) می‌تواند با کارآمدی بیشتری پیش رود. چنین تحولی همچنین می‌تواند تأثیر مثبت و مستقیمی بر نظام آموزشی کشور داشته باشد و در تربیت نسل‌های آینده — از کودکان تا نوجوانان و جوانان — نقش سازنده‌تری ایفا کند.(در مورد تصحیح آموزش و پرورش در ایران دمکراتیک آینده، دو مقاله بسیار مفصل در مقطع انتهایی دارم که بزودی در بخش «پروژه های بازسازی ایران دمکراتیک» انتشار خواهند یافت). این مقالات در حال حاضر انتشار یافته اند و در لینک های زیر در دسترس عموم می باشند: «طراحی الگوی آینده آموزش ملی در نظام دمکراتیک و سکولار ایران. قسمت اول : استاندارد پایه ای سیستم آموزش کشور » و همچنین: «قسمت دوم : تأسیس سازمان های شیربچگی، پیشاهنگی و گارد جاویدان دانشجویی»

من شخصن، با آنکه اصولن اهل شعار و ادبیات شعاری نیستم، با مضمون کلی این نگرش عمومی بخش بزرگی از جامعه ایران — که در قالب شعاری صریح و روشن بیان شده — همسو هستم؛ زیرا آن را نه به عنوان دعوت به خشونت، بلکه به عنوان بیان اراده سیاسی برای پایان دادن به گفتمان‌های مخرب پنجاه و هفتی تلقی می‌کنم.

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفتم اسفند ماه ۲۵۸۴ باستانی | بیست و ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی

سوال

با درود آقای تابش

آقای تابش عزیز، از دیشب که داستان کوتاه (مردی که از فضا آمد) را خواندم دائم به آن فکر میکنم، و از آنجا که در این سالها که شاگرد حضرت استاد هستم یادگرفته ام که در هر چیزی ٫هر داستان ٫ اتفاق یا حتی فیلم ٫باید به دنبال فهمیدن منظور و مفهوم آن از بعد معنوی هم باشم ٫ سعی کردم بفهمم چه نتیجه معنوی و اخلاقی را باید از این داستان کوتاه بگیرم اما عقل ناقصم چیزی نفهمید٫ لطفا اگر ممکن است شما برایمان توضیح دهید. با سپاس از زحماتتان.

پاسخ

با درود دوست عزیزم

گاهی مطالبی از این دست را انتشار می دهم، ولی نتیجه گیری از آن مطلب را بر عهده درک و فهم خواننده می گذارم. آزاد هستید هر برداشتی می خواهید داشته باشید. موفق باشید. 

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دوم اسفند ماه ۲۵۸۴ باستانی | بیست و یکم فوریه ۲۰۲۶ میلادی

سوال

 با درود به شما آقای تابش گرامی

مدتی است که روند پاسخ به سوالات بسیار کند شده است و ما هفته ها باید انتظار بکشیم تا پاسخ شما برسد. البته .....

در بخشی از پاسخ به آخرین سوال در "هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی مصادف با ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی" در رابطه با مسئله فتنه گر خواندن معترضین بی گناه و آن آیه ای که آورده اید یک مسئله مطرح است و آن این است که در همان آیه آمده است   "سزای کسانی که با خدا و پیامبرش می جنگند، و در زمین به فساد می کوشند...." حال آنکه این افراد هیچ شعار ضد دین یا ضد خدا ندادند و اصولا موضوع سیاسی بوده است نه دینی. پس چگونه بهترین جوانان این آب و خاک را با این بهانه به خاک و خون کشیدند.

با سپاس 

پاسخ

با درود به شما دوست عزیزم

دوست گرامی من، در واقع شما باید این مطلب را با سردمداران جمهوری اسلامی در میان بگذارید نه با من. اما از آنجا که فکر می کنم می خواهیم نظر من را در این مورد بدانید، سعی می کنم از دیدگاه خودم موضوع را مختصرن بشکافم.

ببینید مشکل اصلی دقیقن در همینجاست. یعنی جمهوری اسلامی برای باقی ماندن بر سر چاه های نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی این سرزمین کهن سال، و استفاده بی حد و حصر از "حلق و جلق و دلق" و لذایذ دنیا، از هر ابزاری و به هر شکلی که مایل باشد استفاده می کند. برای اینکه این مطلب شفاف تر شود باید تا حدودی به فقه اسلامی بپردازیم تا بینید مشکل کجاست.

اساس فقه اسلامی بر این چهار مسئله استوار است: 

 کتاب :  قرآن.

 سنت: شامل گفتار (قول)، کردار (فعل) و تأیید (تقریر) محمد پیامبر اسلام . در شیعه، برخلاف دیدگاه برخی مذاهب دیگر، سنت فقط به احادیث مربوط به پیامبر محدود نمی شود و احادیث یاران محمد نیز حجت است و جزء سنت محسوب می‌شود.

اجماع : اتفاق‌نظر علمای شیعه. اجماع در فقه شیعه به‌خودی‌خود حجت نیست، مگر اینکه نشان‌دهنده نظر معصوم  باشد.

عقل: از مهم‌ترین تمایز فقه شیعه با فقه اهل سنت است. زیرا اهل سنت به‌جای عقل از «قیاس» استفاده می‌کنند.

در ارتباط با "سنت"  برای کوتاه شدن جریان فقط به یک نکته که در ارتباط با فجایع کنونی ایران است اکتفا می کنم.

سوال مطرح این است که سنت محمد بر چه اساسی استوار بوده است؟ آیا می شود که پیامبر یک دین، خودش به دستوراتی غیر از کتاب خودش عمل کند؟ جواب آن است که خیر. نتیجه آنکه چه بپذیریم احادیث موجود، صحیح هستند و یا جعلی، در هر حال مرکز دایره رفتار و کرداد و گفتار محمد، پیامبر اسلام، قرآن بوده است.

در ارتباط با اجماع هم وضع به همین صورت است. زیرا اجماع با غیر از علمای شیعه ممکن نیست . این بدان معناست که قدر مسلم آن است که علمای شیعه یقینن در صدد اجماع با علمای مسیحی، حقوق بشری و حتی اهل سنت در این باره نیستند. نتیجه آنکه همه آنها نقطه نظراتشان از بطن قرآن است . با این حال برحسب این تفکر "اجماع تنها وقتی معتبر است که کاشف از رأی معصوم باشد" تا آنجا که دانش من اجازه اظهارنظر می دهد، هیچ اجماعی در مورد مسائل بحث برانگیز مانند «محارب با خدا» تا بحال صورت نپذیرفته است. 

در رابطه با عقل، کار به درازا نخواهد کشید، زیرا منظور از استفاده از عقل، عقلی است که نه بر اساس حقوق بشر، بلکه بر اساس فقه شیعی رشد یافته باشد و اتفاقن این همان مشکلی است که هم اکنون ایرانیان را زیر فشار مرگبار تندروهای مذهبی قرار داده است. بدین شرح:

۱-    با عقلِ بشدت تهی شده از انتقاد گری و انتقاد پذیری، به راحتی و بدون عذاب وجدان می توان هر آنچه از آیه های تند و تیز در قرآن درک می شود را بدون در نظر گرفتن آنکه آیا اجماعی در بکارگیر آن احکام شدید وجود دارد یا نه در امور سیاسی، نظامی و اقتصادی بکار گرفت. دشمنی با جهان آزاد، غرب ستیزی که بارها موجب بمب گذاری و ترور بوسیله تندروهای اسلامی شده است. تنها گوشه ای از پیامدهای این معضل است.

۲-    حکومت فقیهان غالب بر ایران، ترفندی را که بخوبی آموخته و سالهاست که در ایران بکار می بندد، نحوه استفاده از احکامی چون آیه ۳۳ از سوره مآئده است که بر آن اساس مردم بیگناه را قتل عام می کند. ترفند بکار رفته برای کسب مجوز کشتار، آن است که: "ما دست نشانده خدا هستیم. بنابراین هر کس با ما به هر شکل مخالف باشد و صدای اعتراض از او درآید، در جنگ با خدا محسوب می شود و از اینرو مشمول عذاب به شکلی که در آن آیه و آیه های مشابه آمده می شود."  حال آنکه در همین یک مورد نیز هیچ اجماعی در مذهب شیعه وجود ندارد.

۳-    بگذارید تا یادم نرفته به یک مسئله مهم اشاره ای داشته باشم: در حال حاضر تخمین زده می شود که در ایران تعداد معممین بین ۱۵۰ تا ۴۰۰ هزار نفر متغیر است. چیزی که بسیار حیرت آور است، تضاد گفتار این جماعت در مورد "جان پناه" بودن خودشان نسبت به مردم و سکوت بهت آورشان در مقابل چنین جنایات هولناک و ضدبشری است که نظام اسلامی در طی این چهل و هفت سال مرتکب شده است. این در حالی است که دراویش اهل عرفان، مسیحیان و معتقدین به دیگر مذاهب و خوشه های دینی، مدتهاست اعلام موضع کرده اند و در کنار مردم ایستاده اند. این امر بر اساس تفکرات دینی و مذهبی معممین مبنی بر" ظالم، راضی به ظلم، و کمک‌کننده به ظالم، هر سه شریک‌اند.  (منسوب به امام اول شیعیان)" یک تضاد جدی مابین عقیده و عمل در میان این جماعت بوجود می آورد که بر آن اساس، همه این تقریبن نیم میلیون نفر را در جایگاه همدستی با جنایات ضد بشری حکومت اسلامی غالب شده در ایران می نشاند.

۴-     من در این متن کوتاه از عمد وارد بحث جعلیات وارد شده به قرآن و حذفیات از آن کتاب نمی شوم. در حالی که معتقدم اصل اشکالات در همین موضوع نهفته است. اگر با یک فکر متعادل به آیات تند و تیز بنگرید و مورد تدقیق بی طرفانه قرار دهید، درخواهید یافت همه آنها بیشتر شبیه تفکرات انسانهای سایکوتیک و ضد بشر هستند و ارتباطی به یک تفکر مافوق بشری و همه شمولِ تراوش شده از یک خدایی که قرار است در حکم یک پدر مهربان و بخشنده برای همه موجودات و ممکنات نقش آفرینی کند، ندارد. مطلب دیگر که درخواهید یافت آن است که این نوع آیه ها در تضاد و تعارض فاحش با آیات ملایم قرآن هستند. چطور یک عقل سالم می پذیرد که یک موجود کامل و تمام عیار، خالق همه هست و نیست، مهربان، باگذشت و بردبار و تعلیم دهنده، به یک عده خشگه گرای کمال نیافته، دستور بدهد که هرکه با من دشمن است!!!، او را به شدیدترین شکل ممکن تکه و پاره کنید!!!!!

۵-    می خواستم مطالب دیگری را نیز توضیح دهم، اما فکر می کنم در این دوره، دیگر توضیح و تشریح اشکالات دین لازم نیست، زیرا به نظر می رسد اکثریت مردم باهوش و شجاع ایران تصمیم خود را در مورد معممین گرفته اند. این مهم را می توانید در مراسم عروسی، تولد و خاکسپاری فرزندان، پدران و مادرانش مشاهده کنید.

مدتهاست که این مردم هرکجا معممی را در حال تکرار مکررات پانصدساله خود می بینند، با خود می گویند:

"kiss it goodbye"

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی

سوال

از زمانی که انقلاب مردم (انقلاب شیر و خورشید) ایران بر علیه این.... اسلامی شروع شد، دیگر به سوالات پاسخ ندادید. این سوال را می فرستم اما لطفا هرگاه میسر شد پاسخ بدهید. 

اولین مطلبی که ذهن مرا مشغول ساخته این است که: چرا هرگاه که در طول تاریخ .... این حکومت.... مردم مظلوم ایران که صاحبان واقعی این آب و خاک هستند کوچکترین اعتراضی به اشغالگران که عمومن عراقی و حتی افغانی هستند می کنند، با تهمت فتنه گر، آنها را به رگبار گلوله های جنگی می بندد و در چهرهایشان حتی حالت شادی هم دیده می شود. آیا سیستم وجدان که در یکی از مقالات بخش "علوم تلفیقی" توضیح داده اید در این افراد از کار افتاده و مرده است؟

سوال دوم این است: این ..... اسلامی و طرفدارانشان در شبکه های تلوزیونی کشورهای اروپایی دائما تکرار می کنند که جنگ برای هیچ کشوری دمکراسی به ارمغان نیاورده.  زمانی که من و دوستانم ، آزادی بسیاری از کشورهای جهان بوسیله آمریکایی ها را مثال می زنیم، آنها نیز عراق و لیبی و غیره را مثال می زنند که برای مدتی به هرج و مرج کشیده شده است. حال آنکه جمهوری.... اسلامی خودش از روز اول در ایران و در همه خاورمیانه جنگ راه انداخت و منطقه را به خاک و خون کشید.

از مهربانی شما سپاسگزارم 

پاسخ

حق با شماست. دریافت این حجم از اخبار وحشتناک و جنایات هولناکی که در ایران بدست حکومت غالب رخ داد و با در نظر گرفتن آنکه تا به امروز در تاریخ بشریت مشابه این فجایع ثبت نشده است، روح و روان مرا بشدت خسته کرد. در این مسیر، جمهوری اسلامی شقاوت و درنده خویی را به مرحله ای بی نظیر ارتقا داد. از این جهت می توان گفت، آنها حقیقتن به قله رسیدند!!د

دلیل تاکید حکومتیان متعصب دینی بر"فتنه گر" خواندن مردم عادی کوچه و بازار معترض را خواسته بودید.

در این ارتباط باید بگویم: آنها عَمدن بر روی این کلمه اصرار می ورزند، زیرا این کلمه یک کلمه فقهی با بار بسیار سنگین است که فتنه گر را مشمول هر ستم و آزار و کشتاری می کند. متاسفانه باید عرض کنم که ریشه این کلمه و طرز برخورد با این افراد در خود قرآن قرار دارد و آنجا تشریح شده است. برای مثال سوره مآئده آیه 33 در همین رابطه می نویسد:

"سزای کسانی که با خدا و پیامبرش می جنگند، و در زمین به فساد می کوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست (راست) و پای (چپ) آنها بعکس یکدیگر بریده شود، و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایی آنها در دنیاست، و در آخرت عذاب بزرگی خواهند داشت."

در این راستا، اِشکال کار در این است که اگرهم درجایی، یک آیت الله حدود و اساس نسبت دادن فتنه گر به معترضین را تعیین کرده و از جنگ با خدا جدا نموده باشد، بازهم اشکال در آن است که حکومت اسلامی غالب در ایران، این گونه مسائل را به هیچ می انگارد و احکام خودش را تعیین می کند. بدین معنا که هر کس صدا بلند کند، او را محارب  باخدا و فتنه گر می نامند. به همین سادگی.

در همین ارتباط، در حال تهیه یک مقاله ریشه ای و عمیق هستم.

با این حال، اِشکال دیگر در آن است که رژیم غالب بر ایران، هرکسی اعتراض کند که برای مثال "چرا دارایی های ما را به یغما می برید و در کشورهای غربی برای فرزندانتان زندگی فوق لاکچری می سازید"، او را به ایجاد فتنه متهم می کنند و بر آن اساس به بدترین ستم ها دچارمی نماید و با القای آنکه اینها دستورات الله است، وجدان در حال چرت زدن قمه کشان بی سواد و هیچ نفهم را از ریختن خون بی پناهان زن و مرد و کودک راحت می کنند و آنها را به نوعی از کُمای مصنوعی می برند. به همین علت است که هم آمران و هم عاملان این جنایات، لبخند می زنند، چون به زعم خود، حکم الله را اجرا نموده اند!!! گرچه بنابر گزارشات زیاد، تاثیر قرص های روان گردان مورد استفاده را هم نباید از نظر دور داشت.

در اینجا لازم است به یک نکته بسیار با اهمیت اشاره کنم و آن این است که: در واقع، محارب طبق تعریف فقها این است:

محارب "کسی است که در جهت ترساندن مردم و سلب امنیت و ایجاد فساد در جامعه سلاح برداشته و اقدام نماید. "

با این وصف، محارب با خدا به مفهوم جنگ با خدا، بطور صد در صد شامل حال رهبر جمهوری اسلامی و فقهای همکار او می شود، زیرا با سال ها جرم و جنایت بر علیه مردم بی پناه، تحت نام خدا و نسبت دادن هر جنایتی به او، مردم را از دین بیزار و از خدا دور کرده اند. این امر به مفهوم دشمنی حقیقی با خداست. کاری که در چهل و هفت سال سرکوب مردم بوسیله نظام اشغالگر تجلی یافته است. باید توجه داشت گذشته از این مورد، دشمنی با خدا اصولن و از اساس غیرممکن است. 

مسئله دوم شما مربوط می شود به آزادی یک کشورِ تحت یک استبداد خونریز، بوسیله نیروهای خارجی.

باید بگویم از بعد از جنگ جهانی دوم تا به امروز، آمریکا رهبری جهان را در دست دارد. این کشور، چه در دوران بعد از جنگ و چه در دوران معاصر، هر کشوری را که آزاد نمود، در آنجا دمکراسی و پیشرفت حاصل شد، برای مثال در تمام کشورهای آسیای جنوب شرقی و سراسر اروپا. من این جریانات را چند سال پیش در یک مقاله پنج قسمتی با عنوان"بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و دو نتیجه مثبت آن " توضیح داده ام.

حال اگر در برخی کشورهای منطقه بعد از آزادسازی توسط آمریکا تا مدتی هرج و مرج بوجود آمده، دلیلش آن است که :

۱- بافت اجتماعی و فرهنگی و مذهبی کشورهای عرب منطقه بشدت ناآشنا با دمکراسی است.

۲- دخالت جمهوری اسلامی در آن کشورها که محلی شد برای کشتار مردم آن، تا بدین سبب از میان آنها برای جنگ و نابودسازی اسرائیل یارگیری کند.

با در نظر گرفتن آنکه، ایران مهد تمدن است و حقوق بشر برای اولین بار در جهان در این سرزمین پایه ریزی شده است، وضعیت آن با دیگر کشورهای منطقه متفاوت است.

فکر می کنم تا همین حد کافی باشد. اما بزودی اگر شرایط فراهم آمد، این مسائل را به همراه نگاهی بر فقه شیعی و ارتباط آن با قرآن عمیقن واکاوی خواهیم نمود.

البته بخشی از این کار مهم در آخرین مقاله ای که هفته پیش با نام" ازدواج با خویشاوندانِ درجه‌اول در ایران باستان:ادعایی پوچ — دروغی شرم آور" به فارسی و همینطور به انگلیسی(ورژن انگلیسی) انتشار داده ام، مورد واکاوی قرار گرفته است. 

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی

سوال

با درود آقای تابش

آیا شما با تابش های جمهوری اسلامی فامیل هستید؟

با سپاس برای رفع این پرسش

پاسخ

در ایران من سه دسته تابش شناسائی کردم.

- دسته اول: تابش های اصفهان هستند . از جمله علی تابش، هنرمند و شومن مشهور ایران در زمان محمد رضا شاه پهلوی.

- دسته دوم : تابش هایی که با جمهوری اسلامی همکار هستند(گویا خواهرزاده و یا برادرزاده های خاتمی رئیس جمهور اصلاحات) و با ایجاد هولدینگ های شخصی غول آسا مانند " شرکت ملی صنایع مس" مشغول فعالیت!!!! هستند.

- دسته سوم: خانواده پدری من که با هیچکدام از تابش های دو دسته یادشده هیچگونه ارتباطی ندارد. نام فامیل اصلی ما "زند" است و طبق اسناد موجود در نزد عموی ارشدم، ما از نوادگاه کریم خان زند هستیم، اما بنابر دلایلی در زمان به تخت نشستن رضاشاه، بزرگان خانواده در آن دوران صلاح دیدند، برای رفع هرگونه حساسیت، نام خود را به تابش تغییر دهند.

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی

سوال

جناب آقای تابش گرامی 

با درود و عرض ادب. ….. حدود یک سال است که با استاد نورعلی الهی آشنا شده ام. اینکه تا چه اندازه تحت تاثیر آموزه های ایشان بودم و چه آموختم، دهانی خواهد به پهنای فلک! امروز با دانشگاه ایشان آشنا شدم. در این جستجو آدرس ایمیل شما را یافتم و برآن شدم برایتان پیامی ارسال کنم و بپرسم چطور می شود به دانشگاه سیر کمال وارد شد؟ 

از زحمات و مهر شما بسیار سپاسگزارم که راه ایشان را زنده نگه داشته اید. و پیشاپیش از شما بسیار سپاسگزارم از اینکه امکان برقرای ارتباط را فراهم آورده اید و مشتاقانه منتظر پاسختان هستم. 

با سپاس و تجدید احترام 

پاسخ

با درود دوست من

در نزد ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، پلتفرم دانشگاه سیرکمال استاد الهی، افراد بصورت فیزیکی و حضوری پذیرش نمی شوند. از دیدگاه ما زمانی که شما با تصمیم و اراده خودتان بدون آنکه تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته باشید، قلبن به آموزه های استاد الهی ایمان می آورید، در واقع پروسه پذیرش را طی کرده اید. ما در پژوهشکده، به خواست استاد الهی، سالهاست که آنچه برای افرادی مانند شما و یا آنها که قدیمی تر هستند و یا حتی برای عموم افراد، مقالات زیادی را به شش زبان تهیه کرده ایم و بطور رایگان و بدون کوچکترین چشمداشتی در اختیار همگان قرار داده ایم. با این وصف شما همه آنچه برای پیشرفت لازم دارید در اختیار خواهید داشت:

- مطالب دانشگاهی

- کشش درونی برای یادگیری

- امکان مطرح نمودن سوالات خود در پژوهشکده و دریافت پاسخ های مناسب

در این صورت می توانید مانند یک دانشجو به تحصیل در راه استاد الهی بپردازید.

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی| سی ژانویه ۲۰۲۶ میلادی

"ترجمه سوال و پاسخ، از بخش "پاسخ به سوالات انگلیسی

سوال

با درود

!کریسمس مبارک و سال نو شاد

.نام من فراز است، ایرانی-استرالیایی که در حال حاضر در استرالیا زندگی می‌کنم

.بدون آنکه وقت زیادی از شما بگیرم، حدود ۶ سال پیش، رویایی داشتم که استاد به من/ما گفتند کتاب «شاهنامه‌ی حقیقت» را ترجمه کنیم

.به دلایل شخصی و همچنین به دلیل «نفس» خودم، تا همین اواخر نتوانستم به این پروژه به شایستگی بپردازم

.با این حال، قبل از اینکه ادامه دهم، لطفاً  بفرمایید آیا این اثر به انگلیسی ترجمه شده است یا خیر؟ من از شما می‌پرسم چون باور دارم دیدگاه جامع‌تری نسبت به وضعیت انتشار آثار دارید

با سپاس

 فراز

پاسخ 
. من هم سال نو را به شما تبریک می‌گویم و بابت تأخیر در پاسخ‌دهی عذرخواهی می‌کنم

تا جایی که من اطلاع دارم، کتاب شاهنامه‌ی حقیقت (یا حق‌الحقایق) که توسط پدر استاد الهی نوشته شده است، به زبانی جز فارسی موجود نیست. دربارهٔ سؤال شما باید بگویم که اگر هدف شما ترجمهٔ شخصی می باشد، طبق قاعدهٔ کلی هر کسی آزاد است هر متنی را به هر زبان که می‌خواهد ترجمه کند. اما اگر منظور شما تولید کتابی برای انتشار و فروش بر اساس این اثر است، در این صورت باید با خانوادهٔ استاد الهی تماس بگیرید و اجازهٔ رسمی دریافت کنید.  د

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی| سی ژانویه ۲۰۲۶ میلادی

سوال

درود جناب تابش عزیز. سپاس از شما که اندیشه های استاد الهی رو نشر میدین. من از علاقه مندان به مکتب استاد هستم. در حال حاضر دانشجوی دکترا تاریخ ایران پس از اسلام هستم. جهت تز رساله ام قصد دارم در زمینه مکتب فکری استاد الهی کار کنم. خودم "نقد و بررسی تکامل در تاریخ و پایان تاریخ بر پایه ی آرای استاد الهی " رو مدنظر دارم. خواستم اگه امکانش هست شما هم راهنمایی کنین.

سپاس از شما.

پاسخ

با درود دوست عزیزم

اگر منظور شما، اظهار نظر من در مورد عنوانی که برای تحقیقات خود انتخاب کرده اید می باشد، باید بگویم که این عنوان کمی نارسا است و منظور شما را بطور دقیق نمی رساند. پیشنهاد من این است:

- تحلیلی پژوهشی بر سیر تکامل تاریخی و پایان آن در اندیشهٔ استاد الهی

- تحلیل سیر تکامل تاریخی از ابتدا تا پایان بر اساس آموزه های استاد الهی

البته من دقیقن نمی دانم منظور شما از "پایان تاریخ" چیست. آیا منظور، پایان جهان، سیاره زمین و یا نوع انسان است؟ و اینکه آیا قصد دارید به مسائل مربوط به تکامل انسان در روند تاریخی بپردازید و یا می خواهید خود تکامل تاریخ را بررسی کنید؟

در هر حال اگر سوالی باشد با کمال میل پاسخ خواهم داد.

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دوازدهم دیماه ۲۵۸۴ باستانی| دوم ژانویه ۲۰۲۶ میلادی

سوال

،آقای تابش عزیز

  با تبریک سال نوی ۲۰۲۶میلادی به شما، ایرانیان به پاخاسته و همه جهان، باید عرض کنم که این روزها و شبها، خواب ندارم و دائما در تماس با شهرهای مختلف ایران هستم  تا ببینم اوضاع انقلاب در چه موقعیتی می باشد. در هر حال کاملا خواب و خوراک را از دست داده ام. چند روز پیش تصمیم گرفتم بچه های کوچکم را به مادرم بسپارم و شخصا به ایران بروم و در مبارزات مردم بر علیه این ستمکاران که مشابه آنها را تاریخ هیچ کشوری بخود ندیده شرکت کنم. برایم اینکه مورد اصابت گلوله قرار بگیرم و بمیرم هم مهم نیست. فقط اشکال کار در این است که مادرم بسیار پیر است و نگهداری از دو کودک که یکی از آنها تازه از شیر گرفته شده است ممکن نیست. در هر حال هر ثانیه منتظر آن خبر اصلی در ایران هستم که برای مادورو اتفاق افتاد. دلم می خواهد اول از همه آن مادینه گوینده صدا و سیمای شیطان را بیابم و بدون خشونت جوابش را بدهم و بگوییم ایران متعلق به ایرانیان داخل و خارج است. این شما و حکومتتان هستید که باید بدانید ایران و روابط بین ایرانیان به شما ارتباط ندارد. منتظر روز محاکمه از نوع آخوند زدایی در ایران باشید، از همان نوعی که شما در مقاله هربرت فون کارایان، موسیقی دانی بزرگ که در طرف نادرست تاریخ ایستاد توضیح داده اید. پیش گویی های شما دارد به واقعیت تبدیل می شود. با سپاس

پاسخ

.با تبریک متقابل سال نوی مسیحی و با آرزوی شروعی متفاوت و درخورد ایرانیان و در کل، نوع انسان در زمین

 باید عرض کنم که با وضعیتی که در ایران عزیز طی حدود ۵ دهه حکومت نابخردان متعصب دینی بوجود آمده، حدس زدن بوجود آمدن چنین روزهایی، کار ساده ای بود و ربطی هم به پیشگویی ندارد، زیرا همانطور که بارها اعلام کرده ام من پیشگو نیستم، اما خب برخی اوقات، وقایعی که رخداد آنها حتمی می باشد در برخی از اذهان نقش می بندند. در هر حال من هم مانند شما ثانیه شماری می کنم تا آن روز موعود که نه تنها ما ایرانیان، بلکه همه جهانیان منتظرش هستیم و هستند پدیدار شود و از لحظه  شروع پایان این حکومت، بی درنگ به فاز ترمیم زخمها وارد شویم. همه ایرانیان باید بدانند که کارهایی که باید انجام شوند بسیار زیاد هستند و این اقدام باید زیر نظر افراد ملی گرای تکنوکرات صورت بگیرد و همه ایرانیان در سطوح مختلف در آن اقدامات سهیم باشند. د

مسئله دوم آنکه: در مورد آن خانم صحبت کردید که به ایرانیان خارج نشین گرگ و کفتار اطلاق کرده بود. به عقیده من، این خانم هنوز در نشئه ناشی از زندگی در حاشیه امن به سر می برد و از آنچه حقیقتن در حال انجام است بی خبرست و نمی د اند این

او و همفکرانش هستند که نمی شود نام ایرانی بر آنها نهاد. به قول شاعر عارف بزرگ ایرانی , سعدی بزرگ: 

 تو کز محنت دیگران بی غمی      نشاید که نامت نهند آدمی  (گلستان سعدی- حکایت دهم)ی
.شما و همه ایرانیان باید بدانید که این تازه اول کار است. روزهای گاه تلخ و گاه شیرین و در نهایت زیبا و وقایع دیدنی و مسرت بخش زیادی در راه است. کمربندها را سفت ببندید، در جهان، نظم نوینی در حال شکل گیری می باشد

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم